أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

88

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

سعود در جواب مشار اليه گفت : يوسف پاشا اگر خوف از خدا مانع نمىشد همه شما را به قتل مىرسانيدم [ و عملهء صرهء همايون را نيز به قتل مىرساندم ] ، صرهء همايون را كه براى اهالى حرمين و اعراب باديه‌نشين آورده‌اى بايد تسليم كرده و معاودت نمايى ، شما را امسال از حجّ و طواف منع كردم . يوسف پاشاى مزبور صرهء همايون را تسليم كرده و به ناچارى بازگشت « 1 » . چون خبر وحشت اثر ممنوعيت خروج حجاج شام به عرفات به گوش اسلاميان رسيد اهالى مستغرق درياى آلام شده به گمان اينكه اهالى مكّه نيز از خروج به عرفات ممنوع هستند اهالى زار زار آغاز به گريه و زارى نمودند . فرداى آن روز عزيمت اهل مكه به جبل الرّحمه اذن داده شده ؛ ولى به واسطهء مناديان قدغن و اعلان كرده شد كه با محفّه و تخت روان و شعذف نروند ، قضاة و ساير اشخاص به مراكب و شتران سوار شده به عرفات عزيمت كردند و در اثناى وقفه به حكم سعود به جاى قاضى مكّه ، يكى از علماى زنادقه خطبه خوانده و به مكه مراجعت كردند « 2 » . سعود در معاودت از عرفات خطيب‌زاده محمّد افندى قاضى مكه را عزل و به جاى او عبد الرّحمن التيامى را كه از علماى زنادقه بود قاضى نصب نمود . محمّد افندى مشار اليه و سعدا بك ملّاى مدينه و عطايى افندى نقيب مكّهء مكرّمه را احضار و در روى يك قاليچه نشانده عرض بيعت و مصافحه را تكليف نمود . و چون مشار اليهم موافق اصول ديانت وهّابى لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له گفته و پس از مصافحه و بيعت به جاى خود نشستند سعود محظوظ شده و گفت : من شما و حجّاج قافلهء شام را به صالح بن صالح سپردم ، صالح مرد امين و آدم خوب من است ، شتر محفّه و شتر بار به سيصد قروش و شتر سوارى را براى رفتن شام يك‌صد و پنجاه قروش نرخ دادم عزيمت شما به شام به اين نرخ ارزان براى شما نعمت بزرگى است ، در ظلّ عطوفت من مستريحا برويد . حجّاج سائره نيز به اين منوال آمد و رفت خواهند كرد ، اين هم يك نوع عدالت من است در حق شما . به سلطان سليم خان پادشاه آل عثمان نامهء مخصوصى نوشتم و در آن نامه

--> ( 1 ) . تاريخ وهّابيان ، صحيفهء 155 - 156 . م . ( 2 ) . تاريخ وهّابيان ، صحيفهء 157 - 158 . م .